روزگـــار

یادداشت های یک ذهن درگیر

بایگانی برای اسفند, ۱۳۹۱

من اگر فرصت و همتش را داشتم، حتما خاطرات این روزها، موضع گیری ها، اخبار مهم، واکنش ها و دغدغه های اصحاب رسانه و سیاست را می نوشتم. اصولا اتفاقات این روزها یک فرصت طلایی برای شناخت آن چیزی است که در لایه های پیچیده جامعه سیاست زده ایرانی می گذرد؛ مخصوصا اگر رئیس جمهور کشور کسی مثل احمدی نژاد باشد که بخاطر اشتباهات متعدد و ناتوانی رسانه ای و اطرافیان ضعیفش، بهترین گزینه برای سیبل شدن و در کانون توجهات گرفتن است. انکار نمی کنم که احمدی نژاد (و اشتباهاتش) بخش از علل وجودی چنین فضایی در سطح جامعه است؛ فضایی که در آن، رئیس جمهور به معنای واقعی کلمه یک “سوژه” است و از رفتار و گفتار او می توان لحظه به لحظه خبرسازی کرد.

حاشیه های مرگ هوگو چاوز تمامی ندارد. نه بخاطر اینکه خود چاوز تا این حد حاشیه داشته، بلکه بخاطر اینکه همتای ایرانی وی “احمدی نژاد” است. چاوز برای من یک قهرمان بوده و خواهد بود، آنهم نه بخاطر احساسات کودکانه زودگذر، بلکه به دلایلی منطقی که قبلا ذکر کرده ام.

اما اینکه چرا احمدی نژاد اینگونه می تواند برای خود و همتای فقید ونزوئلایی اش حاشیه بتراشد، از نظر من یک پرسش مهم است که پاسخ به آن مستلزم بررسی بخشی از شبهات وارده از سوی رسانه ها و نخبگان تا این لحظه (تاکید می کنم، تا این لحظه!) می باشد.

الف- پیام تسلیت

- احمدی نژاد چاوز را چگونه شهید نامید؟!

تعریفی که از واژه شهید ارائه شده در زبانها و فرهنگها و ادیان مختلف تا حدودی متفاوت است. حتی اگر بخواهیم صرفا از منظر اسلامی به این واژه نگاه کنیم، مشکلی برای اطلاق این لفظ به چاوز وجود ندارد. برای یک مسیحی کاتولیک که به خدا، تعالیم پیامبران و حتی حضرت ولی عصر (عج) و حضرت مسیح (ع) معتقد است و زندگی خود را وقف مبارزه با ستمگران کرده و احتمالا در این راه کشته شده است(که البته این صرفا یک احتمال است) مشکل بکار بردن لفظ شهید کجاست؟ مگر همه شهدای عالم مسلمان بوده اند؟ در جنگ تحمیلی خودمان چند شهید ارمنی و کلیمی و زرتشتی داشتیم؟

- چاوز “رجعت” می کند!

در خصوص تعریف مفهوم رجعت، بدون تصرف و تلخیص، توضیح مرکز ملی پاسخگویی به سئوالات دینی را ذکر می کنم:

«”‌رجعت” از عقاید معروف شیعه است و تفسیرش چنین است: بعد از ظهور‌حضرت مهدی(‌عج) و در آستانه رستاخیر، گروهی از مؤمنان خالص و کفار و طاغیان بسیار شرور به جهان‌بازمی‌گردند. گروه اوّل مدارجی از کمال را طی می‌کنند. گروه دوم کیفرهای شدیدی می‌بینند. مرحوم سید‌ مرتضی از علمای شیعه می‌فرماید:
‌خداوند بعد از ظهور حضرت مهدی علیه السلام گروهی از کسانی را که قبلاً از دنیا رفته‌اند، به جهان ‌باز می‌گرداند، تا در ثواب و افتخارات یاری او و مشاهده حکومت حق بر سراسر جهان شرکت جویند. نیز‌گروهی از دشمنان سرسخت را بازمی‌گرداند تا از آن‌ها انتقام گیرد.»

اینکه رئیس جمهور شخصا به این باور رسیده که یک نفر می تواند جزء رجعت کنندگان بعد از ظهور حضرت حجت باشد چه ایرادی دارد؟ اساسا مسئله رجعت چه ارتباطی با ۳۱۳ یار امام زمان دارد که برخی ناجوانمردانه این دو مسئله را بهم مرتبط کردند؟ کوبیدن احمدی نژاد آنقدر مهم است که بخاطر آن، اعتقادات مسلم شیعه را آشکارا با یکدیگر خلط کنیم؟! استاد بزرگوار قرآن ما را چه شده که از اظهار عقیده احمدی نژاد درباره رجعت چاوز نتیجه می گیرد که “ بنا به گفته این آقا، چاوز یکی از ۳۱۳ یار امام زمان(عج) است” و آن را ناشی از خارج شدن دست رئیس جمهور از دست مراجع می داند؟!

صادقانه بگویم، من نیت خیرخواهانه و مشفقانه ای ورای داد و قال آقایان، پیرامون این قسمت از پیام تسلیت رئیس جمهور نمی بینم. ضمن اینکه تاکید می کنم که نه کارشناس دینی ام، نه ادعایی در این زمینه دارم. اعتقاداتم درباره ظهور حضرت ولی عصر و ۳۱۳ یار پاکدامن ایشان و رجعت و بازگشت صالحان و طاغوتیان بعد از ظهور را نیز از همین علمای بزرگوار و اساتید عظیم الشان آموخته ام. اگر این باورها غلط است، خواهش دارم همین بزرگواران اعلام کنند و ایراداتش را بیان کنند تا معلوم شود ۳۱۳ یار امام زمان، ارتباطش با مسئله رجعت چیست؟! در غیر اینصورت…

عنایت دارید که باورها و اعتقادات مردم چگونه دستمایه دشمنی با یک نفر که از قضا رئیس جمهور مملکت است می شود.

ب- مراسم ختم هوگو چاوز

- مصافحه!

باید خوشحال باشیم که در زمانه ما تکنولوژی تصویر برداری وجود دارد و امکان راستی آزمایی بی واسطه ادعای این و آن، کماکان فراهم است. خدا می داند اگر عکس و فیلمی از حضور احمدی نژاد در مراسم چاوز و نحوه مصاحبت او با مادر مرحوم نبود، رسانه ها چه داستان هایی از احمدی نژاد ساخته بودند!

طبق فیلمی که تابناک منتشر کرده، احمدی نژاد در حال گفتگو با مادر هوگو چاوز بوده و در انتهای گفتگو، به نشانه احترام از روی آستین بازوان مادر چاوز را گرفته است. این اتفاق مطلقا جدید نیست و بسیاری از دیپلماتها و شخصیتهای سیاسی و مذهبی، بخاطر حرمت لمس بی واسطه نامحرم، از روی لباس یا دستکش طرف مقابل را لمس می کنند. آنهم نه از سر ذوق و خواستن، بلکه صرفا به نشانه احترام؛ بخاطر اینکه طرف مقابل احساس بی احترامی و بی ادبی از سوی آن شخص نکند.

اگر یک نفر فقط یک استدلال شرعی بیاورد که این کار خلاف شرع بوده، من همه حرفهایم را پس می گیرم. تا آنجا که من می دانم، اساسا اسم این عمل “مصافحه” نیست! فهمیدن اینکه چرا یک عده اصرار دارند که احمدی نژاد با مادر چاوز مصافحه کرده و خلاف شرع مرتکب شده چندان دشوار نیست؛ کننده کار “احمدی نژاد” است؛ همین نکته برای بروز اینهمه بی اخلاقی و تهمت کفایت می کند!

وضعیت تنها عکسی که از تقابل احمدی نژاد و مادر هوگو چاوز منتشر شده هم تقریبا به همین صورت است. فرض کنید رئیس جمهور، بمنظور ادای احترام و نیز رعایت مرزهای شرع، دو دست خود را بهم چسبانده و در مقابل مادر چاوز پایین آورده است. حالا مادر مرحوم احساساتی شده و در همین لحظه دستان رئیس جمهور را گرفته و با گریه به وی نزدیک شده است (مطابق آن چیزی که در عکس دیده می شود). از زمان انتشار عکس مدام از خودم میپرسم که احمدی نژاد چه واکنشی می توانسته به این حرکت نشان بدهد؟ بیایید حالتهای مختلف را بررسی کنیم:

۱- رئیس جمهور مانند طرف مقابل، دستان طرف مقابل را گرفته یا حتی وی را در آغوش می گرفت. در این حالت بدون تردید وی مرتکب گناه شده و خلاف شرع بیّن انجام داده بود.

۲- رئیس جمهور در همان لحظه به سرعت دست خود را می کشید و با تندی از مادر چاوز فاصله می گرفت. در این حالت در اولین گام، تمام دنیا این عمل را حمل بر بی ادبی و بی نزاکتی احمدی نژاد می کردند و تا مدتها خوراک مناسب برای وهن نظام و تشیع تولید می شد. چه عکسها و کاریکاتورها و فیلمهایی که در وصف این حرکت منتشر نمی شد. مطمئن باشید که در همین ایران خودمان، همانهایی که امروز به ایستادن احمدی نژاد ایراد می گیرند، بی ادبی وی را چماق می کردند و مصاحبه و خبر و تحلیل می ساختند!

۳- رئیس جمهور بی حرکت و بدون واکنش خاصی سر جای خود می ایستاد تا مادر گریان چاوز بر احساسات خود مسلط شود و از وی فاصله بگیرد (یعنی همان واکنشی که احمدی نژاد نشان داد).

تکرار مکررات است اگر بخواهم درباره نقش “نیت” افراد در ارتکاب گناه یا صواب توضیح بدهم. واضح است که احمدی نژاد نیتی برای نزدیکی به مادر چاوز و گرفته شدن دستش توسط مادر مرحوم را نداشته است. اگر واکنشی مناسب تر از سه حالت فوق به ذهنتان می رسد، ممنون میشوم اگر با من در میان بگذارید.

حالا رئیس جمهور به کشور باز گشته؛ رسانه های مخالف دولت، رزق خود را از اتفاقات پیرامون در گذشت چاوز برده اند. از هیچ، همه چیز ساخته اند و از کاه احمدی نژاد، کوه یک انسان فاسق فاسد لاابالی مرتکب حرام ساخته اند.

نخبگانی که مدتها در حاشیه بوده اند هم فرصت حمله به احمدی نژاد و بازگشت به تیتر خبرگزاری ها و سایت ها و روزنامه ها را غنیمت شمرده اند. این اتفاق در این چند وقت بارها و بارها تکرار شده (و می شود).

باز هم تاکید می کنم که هدف من بیشتر شرح ما وقع است. تحلیل چرایی بوجود آمدن این فضا و عوامل بوجود آورنده آن در این مقال نمی گنجد. تردید ندارم که خود احمدی نژاد یکی از مقصران بزرگ مسئله است؛ بررسی و تحلیل آن بماند برای بعد.

احمدی نژاد این روزها “سوژه” است. کلامش، رفتارش، تصمیماتش، دستوراتش، راه رفتنش، گریه کردنش، خندیدنش، همه چیزش در کانون تخریب و تخطئه قرار دارد. دست بدهد مقصر است، ندهد مقصر است، بایستد مقصر است، کنار برود مقصر است، گریه کند مقصر است، بخندد مقصر است، بگوید مقصر است، نگوید مقصر است، حرف از امام زمان بزند مقصر است، حرف نزند مقصر است، سفر کند مقصر است، سفر نکند مقصر است.

او کلا مقصر است. هر آنچه او بکند مقصر است. بقول یکی از دوستان، احمدی نژاد کلا “اشتباهی” است…


عزای عمومی
۱۲ ۱۷م, ۱۳۹۱

هوگو چاوز مرد. مرد؟ یا کشته شد؟ زمان، قاضی بی چون و چرای این محکمه است.

واکنش ها متفاوتند. برخی قابل پیش بینی و برخی شگفت انگیزند.

پیاده نظام دنیای لیبرال از همه قابل پیش بینی ترند. آنها به معنای واقعی کلمه “پیاده نظام” اند. مهم نیست که زبانشان فارسی باشد یا انگلیسی، عرب باشند یا عجم، دانشمند باشند یا امی؛ آنها پیاده نظامند. پیاده نظام فکر نمی کند؛ خدمت می کند؛ می جنگد. مهم نیست که چاوز که بوده و چه کرده؛ مهم این است که در جبهه امپریالیسم نیست. هلهله و هیاهو بر جسد بیجانش واجب است. متحد ایران هم بوده. هنوز بدتر؛ باید پایکوبی کرد و جشن گرفت، نابودی این دیکتاتور پوپولیست چپگرای بی دین لاابالی بدقواره را!

پیاده نظام حتی به این فکر نمی کند که وقتی حرف از دین و ایمان سیاستمدار می زند و رقص و آواز چاوز با دخترکان را بر سرش چماق می کند تا چه حد “مسخره” به نظر می رسد. خودش را مسخره کرده یا مخاطب را؟ مهم نیست. پیاده نظام راه می رود، می جنگد، خدمت می کند. فقط “فکر” نمی کند.

در این سو اما، واکنش برخی از دوستان غیر منتظره است. نیازی ندارم که ناراحتی خود را از این مسئله پنهان کنم. حتی نمی خواهم برای فراموشی گاه و بیگاهمان از خدماتی که امثال هوگو چاوز به کشور ما ارائه کردند مرثیه سرایی کنم.

هوگو چاوز چه کرد؟ چه دخلی به ما داشت؟ ورای سفرهای تکراری اش به ایران و پاسخ های مکرر احمدی نژاد چه خدمتی به این مملکت کرد؟ یادمان می رود یا نمی دانیم؟

چاوز بعد از رافائل کالدرا در سال ۹۹ به ریاست جمهوری ونزوئلا رسید. رئیس جمهور سابق از مخالفان تندرو جمهوری اسلامی ایران در آمریکای لاتین بود و در اثر سیاستهای نفتی وی، ضربات مهلکی بر پیکر اقتصاد ایران وارد شد.

در زمان کالدرا ونزوئلا برخلاف سهمیه معین شده در اوپک، تولید نفت خود را بگونه ای افزایش داد که منجر به شوک نفتی و کاهش شدید قیمت نفت شد. در اثر این اقدام ونزوئلا، نفت ایران به بشکه ای هفت دلار رسیده بود و اوضاع بحرانی در درآمدهای نفتی جمهوری اسلامی ایران بوجود آمده بود.

در عرصه سیاسی، بعلت نفوذ سنتی یهودیان در آمریکای لاتین، روابط ونزوئلا با ایران در حد کاردار بود و سالها سفیری بین دو کشور رد و بدل نشده بود. البته این بخشی از دعوای دو کشور بود؛ نزاع بر سر دبیر کلی اوپک و سیاستهای خصمانه ونزوئلا در اوپک بر ضد جمهوری اسلامی ایران، عربستان را بر راس نشاند. درست در زمانی که ایران و ونزوئلا بر سر انتخاب دبیر کل اوپک منازعه داشتند، نامزد پیشنهادی عربستان سعودی دبیرکل اوپک شد.

روی کار آمدن هوگو چاوز در ونزوئلا وضع را بکلی دگرگون کرد. ونزوئلا تولید نفت خود را کاهش داد، جبهه مشترکی با ایران در اوپک تشکیل شد و روابط سیاسی مجددا به سطح سفیر بازگشت. این اتفاقات در زمان دولت اصلاحات رخ داد و اگر غربزدگی مسئولان وقت دستگاه دیپلماسی نبود، جای پای ایران در آمریکای لاتین خیلی قبلتر مستحکم می شد.

بعد از انتخابات سال ۸۴، روابط ایران و ونزوئلا به اوج رسید. آمریکا بیش از هر زمان حضور ایران در حیاط خلوت خود را حس می کرد. چاوز آنچنان فضا را برای میدان داری ایران در آمریکای لاتین گشود که سایر کشورهای این منطقه، یک به یک به گسترش روابط خود با ایران پرداختند.

چاوز تنها یک رئیس جمهور نبود. یک گفتمان بود. گفتمان هوگو چاوز بود که امثال اورتگا و مورالس و کوره ئا را سر کار آورد. گفتمان چاوز کار را تا آنجا پیش برد که لولا داسیلوا رئیس جمهور محبوب برزیل، در عین شگفتی بسیاری از کارشناسان، پیروزی چاوز را شکست امپریالیسم توصیف کرد. گفتمان چاوز روح تازه ای به انقلابی گری بر ضد امپریالیسم جهانی به سردمداری آمریکا دمید و عملا راه را برای گسترش گفتمان انقلاب اسلامی باز کرد.

چاوز در شرایطی مردانه پای اتحاد خود با جمهوری اسلامی ایران ایستاد که ونزوئلا از گذشته روابط اقتصادی تنگاتنگی با آمریکا داشت. این کشور با بیش از شانزده هزار پمپ بنزین و چندین پالایشگاه در خاک آمریکا منافع در هم تنیده ای با ایالات متحده داشت. اما منافع مشترک اقتصادی مانع از آن نشد که مرد انقلابی آمریکای لاتین، پشت ایران را دربرابر امپریالیسم جهانی خالی کند. ونزوئلا در طی سالهای حکومت چاوز، بارها و بارها از حقوق ایران دفاع کرد. در قطعنامه های ضد ایرانی سازمان ملل، بارها به سود ایران رای داد و گزافه نیست اگر بگوییم چاوز بخاطر حمایت از ایران، انگشت نمای جهان شده بود.

این چاوز بود که بن بست بیست ساله روابط ایران و آرژانتین را از بین برد. چاوز از ارتباطات خود با رئیس جمهور آرژانتین به گونه ای بهره برد که لابی قدرتمند اسرائیل در این کشور بعد از دو دهه یکه تازی به گل نشست. کمک بزرگ چاوز به حل مشکل ایران و آرژانتین، مسئله ای است که ابعاد آن در آینده روشن خواهد شد.

در عرصه اقتصادی، هوگو چاوز راه را بر سرمایه گذاری شرکتهای ایرانی در ونزوئلا باز کرد. چندین و چند شرکت ایرانی در قالب پیمانکار و سرمایه گذار در عرصه های مختلف صنعتی و اقتصادی، از خودروسازی گرفته تا نفت و گاز و پتروشیمی مشغول به کار شدند. چاوز اولین کسی بود که اینگونه راه بخش خصوصی را به بازارهای آمریکای لاتین می گشود.

اینها همه خدمات چاوز به اقتصاد ایران نیستند. نقش بزرگ چاوز در کمک به اقتصاد ملی ایران، در زمان اوج گرفتن تحریمها به منصه ظهور رسید. درست زمانی که بسیاری از شرکای تجاری ایران بخاطر تحریم بساط خود را از اقتصاد ایران جمع کردند، و در هنگامی که جابجایی حتی یک دلار برای دولت ایران غیرممکن می نمود، هوگو چاوز بود که باز هم مردانه به میدان آمد. امیدوارم روزی برسد تا میزان واقعی کمک ونزوئلای بولیواری به جمهوری اسلامی ایران در دور زدن تحریمها مشخص شود.

برخلاف ادعاهای بیسوادان همیشه مدعی، چاوز یک کمونیست ماتریالیست نبود. مشرب سیاسی او سوسیال دمکراسی بود و مذهب او کاتولیک رومی بود. از یک مسیحی کاتولیک عجیب نیست اگر بشنویم: «حضرت مسیح(ع) به همراه حضرت مهدی(عج) دوباره ظهور خواهند کرد و یک روز با هم قدرت را به دست خواهند گرفت». نگرش مذهبی یک سیاستمدار کاتولیک را که چفیه بر گردن میندازد و به زیارت امام رضا می رود و از ظهور حضرت حجت سخن می گوید چگونه باید تحلیل نمود؟

رئیس جمهور فقید ونزوئلا خط ایران در حمایت از مقاومت فلسطین و لبنان را لحظه ای کنار نگذاشت. زمان چندانی از سخنرانی آتشین سید حسن نصرالله در عاشورای سال ۸۷، بدنبال اقدام انقلابی هوگو چاوز در اخراج سفیر رژیم صهیونیستی در خلال جنگ ۲۲ روزه غزه نگذشته است: «چاوز این کار را بر اساس انسانیت و حس انسانی خود انجام داد و با این کار سیلی محکمی به صورت کسانی زد که سفرای اسرائیل را در پایتخت های خود به حضور می پذیرند و حتی جرات فکر کردن به اخراج این سفیران را هم به خود نمی‌دهند.»

من هرچقدر در ذخیره لغوی ذهنم می گردم، واژه ای بهتر از “مردانگی” برای توصیف شخصیت هوگو چاوز پیدا نمی کنم.

چاوز تا آخرین لحظه عمر پای عقایدش ایستاد؛ پای ایران ایستاد؛ پای مقاومت ایستاد. و هزینه این ایستادگی را نیز پرداخت کرد. همانگونه که امروزه اسناد دخالت سازمان سیا در ترور نافرجام فیدل کاسترو منتشر شده، شاید نیم قرن طول بکشد تا ردپای دولتهای امپریالیستی در حذف ابرمرد انقلابی آمریکای لاتین هویدا شود. چاوز به همان سرنوشتی دچار شد که قبل از آن یاسر عرفات و عبدالعزیز حکیم دچار شده بودند.

منطق سیاست حکم می کند که جمهوری اسلامی ایران و رئیس جمهور آن از درگذشت متحد استراتژیک خود غمگین باشند. برای من عجیب نبود که احمدی نژاد چنان پیام تسلیتی صادر کند. خدمات چاوز به جمهوری اسلامی ایران و انقلاب اسلامی ایران و جریان مقاومت بیش از آن است که در چند سطر یک پیام تسلیت وصف شود.

اقدام هیات دولت در اعلام یک روز عزای عمومی هم چندان عجیب نبود. نقش چاوز در سیاست خارجی ایران کمتر از نقش حافظ اسد نبوده و نیست. عجیب است که عزای عمومی برای حافظ اسد کسی را ناراحت نمی کند اما اعلام عزای عمومی در میانه های روز و در شرایطی که کمترین تاثیری در زندگی مردم ندارد و صرفا یک ابراز همدردی نمادین است، تا این حد واکنش مخالفان را بر انگیخته است!

بغض احمدی نژاد برخی از دوستان را کور کرده؛ صریح تر بگویم، هر بغضی اگر از حد بگذرد و بر موج انصاف سوار نشود، فکر انسان را از کار میندازد. شاید حافظه تاریخی دوستان یاری نمی کند که خدمات چاوز به ایران قبل از حکمرانی احمدی نژاد آغاز شده و چاوز، سالهاست که برای اتحاد با ایران هزینه می دهد.

عزای عمومی را باید برای خودمان برگزار کنیم که افق دیدمان از حد اختلافات سطحی داخلی فراتر نمی رود و انقلاب و آرمان و اصولمان را فراموش کرده ایم. عزای عمومی آنجاست که شعار انقلابی گری و عدالتخواهی سر می دهیم، اما لیبرالیسم و نگاه غربزده‌ی غربگرا تا مغز استخوانمان رسوخ کرده است.

عزای عمومی حقیقی آنجاست که دوستان، هوگو چاوز و تاریخچه خدمات وی را فراموش کرده و برای کوبیدن احمدی نژاد، ذره بین به دست گرفته و در پیام تسلیت وی دنبال “گاف” می گردند!

آنگونه که پیداست، هوگو چاوز هم قربانی خشم مقدس برخی از ما بر ضد محمود احمدی نژاد شده؛ این همان چیزی است که باید برای آن عزای عمومی گرفت….


چه کسی نمی فهمد؟!
۱۲ ۷م, ۱۳۹۱

میلیون ها بیننده در داخل و خارج کشور، پای صحبت های رئیس جمهور نشسته اند. مصاحبه تلویزیونی رئیس جمهور، در شرایط کنونی بسیار مهم و تعیین کننده است. مصاحبه ای که  در آن از نمایندگان تلویزیون و برخی از رسانه های مکتوب دعوت بعمل آمده است.

اتفاقا مصاحبه بدی هم نیست. صحبت های رئیس جمهور به آرامی و با نظم منطقی و از نظر من، تا حدودی قانع کننده مطرح می شوند. سئوال ها هم اساسی است. در بخش اول جلسه که به گفتگوی رئیس جمهور با مرتضی حیدری گذشته، تقریبا همه چیز به خوبی پیش می رود. در حالی که با آغاز بخش دوم، به یکباره صدا و سیما صحبت های رئیس جمهور را قطع کرده و سریال امیر کبیر را پخش می کند. زیرنویس شبکه یک عجیب است: «ادامه صحبتهای رئیس جمهور بعد از سریال»!

تردیدی وجود ندارد که تاخیر بوجود آمده دلیل جز بازبینی و سانسور محتوای سئوال و جوابها ندارد. سئوالات مرتضی حیدری کنترل شده است، سئوالات رسانه ها که اینطور نیست! لذا بهتر است تاخیر ایجاد شود تا بخشهای نامطلوب از دید نامحرمان (که در اینجا مردم هستند) پنهان شود.

اتفاقا پیش بینی ما درست است. فردای مصاحبه رئیس جمهور، خبرگزاری مهر سئوال سانسور شده خبرنگارش را بروی خروجی خود قرار می دهد. سئوال اندکی چالشی است. انصافا پاسخ رئیس جمهور هم بد نیست. نکات جالب توجهی در این پرسش و پاسخ نهفته است.

تلویزیون سئوال خبرنگار را مهر را سانسور کرده است. همان سئوال، بی کم و کسر، عینا بر خروجی خبرگزاری و دهها سایت و وبلاگ داخلی و خارجی و موافق و معاند قرار گرفته است. پاسخ رئیس جمهور هم به همان کیفیت در دسترس است. حتی باشگاه خبرنگاران، ویدئوی پرسش و پاسخ مذکور را نیز بر خروجی خود قرار داده است. به عبارت دیگر، سانسور ناشیانه جلسه رئیس جمهور با خبرنگاران در تلویزیون، کوچکترین تاثیری در پوشش رسانه ای جلسه مذکور نداشته است!

http://multimedia.mehrnews.com/larg1/1391/12/06/IMG01133223.jpg

نکته جالبتر آن است که در اثر شاهکار مذکور، رسانه های مخالف دولت، از خبرنگار مهر یک قهرمان ساخته اند! خبرنگاری که قاعدتا هیچ کاره است و برای طرح سئوالی در آن سطح و با آن کیفیت، حتما با روسای خود هماهنگ کرده است (و رئیس جمهور هم در پاسخ خود به درستی به این نکته اشاره کرده است). چرا؟ چون یک نفر تصمیم گرفته صحبت رئیس جمهور در میانه جلسه با خبرنگاران قطع شده، پرسش خبرنگار به ظاهر قهرمان ما سانسور شود!

آن “یک نفر”، همان کسی است که ذهن مرا به خود مشغول کرده است. کسی که طراحی چنین سانسور نابخردانه ای را انجام داده، خشم و ناراحتی بسیاری از مردم بیننده پای تلویزیون را بر انگیخته، آنها را بیش از پیش نسبت به رسانه ملی بدبین کرده، یک بهانه تازه و مناسب به دست مخالفین دولت و نظام داده و از یک خبرنگار خرده پای هیچ کاره، یک قهرمان ساخته است! تردید ندارم که آن یک نفر، “نفهمیده” است.

متاسفانه در نظام ما، در عرصه رسانه، از این “یک نفر”ها زیادند. کسانی که با الفبای رسانه بیگانه اند؛ به عواقب تصمیمات خود نمی اندیشند و از همه اینها بدتر، نفوذ و قدرت دارند. این یک نفر ها رسانه را “نمی فهمند” اما تصمیم گیرنده هستند و هیچ وقت و هیچ کجا مسئولیت تصمیمات رسانه ای شان را بر عهده نمی گیرند.

سخت مایلم بدانم، آن یک نفر کیست که تصمیم می گیرد بدون آنکه  بفهمد…



درباره نویسنده

......................دغدغه دارم. همین

تماس با نویسنده

آمار

  • کاربران حاضر: 3
  • کل بازدیدها: 132220