روزگـــار

یادداشت های یک ذهن درگیر

بایگانی برای آبان, ۱۳۹۱

درب منزل ستار بهشتی

۱- یک سایت معاند از کشته شدن یک جوان وبلاگ نویس حین بازجویی خبر می دهد. متعاقب آن سایت ها و خبرگزاری های عمدتا ضد نظام، خبر را دست گرفته، ایجاد موج تبلیغاتی جدیدی بر علیه کشور را کلید می زنند.

در طرف دیگر، از داخل نظام تا چند روز هیچ کس هیچ حرفی نمی زند. قریب به یک هفته، کوچکترین موضع گیری روشنگرانه ای از سوی هیچ مسئولی در نظام جمهوری اسلامی انجام نمی گیرد. بدین ترتیب یک فرصت طلایی یک هفته ای در اختیار بدخواهان و موج سواران قرار می گیرد تا بر علیه نظام جمهوری اسلامی فعالیت کنند.

سئوال اینجاست که چرا چنین فرصت استثنایی در اختیار مخالفان نظام قرار می گیرد؟ چگونه است که هیچ مسئولی، در چنین شرایطی که اینهمه فشار تبلیغاتی، سیاسی و رسانه ای بر نظام جمهوری اسلامی قرار دارد، احساس مسئولیت نمی کند تا در این زمینه شفاف سازی کند؟

من در این رابطه دو احتمال را قابل ذکر می دانم: اول اینکه مسئولان واقعا در جریان فضای رسانه ای و تبلیغاتی حاکم بر ایران و جهان نیستند و نمی دانند چنین خبری چه پتانسیل بالایی برای اعمال فشار و بهره برداری بر ضد نظام دارد! و دیگر اینکه دست اندرکاران ذیربط کمتر دلشان برای این نظام می سوزد و بر خلاف ادعاهای خانمان براندازشان، “دلسوز” این آب و خاک نیستند.

اگر گزینه اول صحیح باشد، باید تاسف خورد بحال مسئولانی که بعد از گذشت سه دهه هنوز نمی دانند که رسانه چیست  و برد تبلیغات تا کجاست و نظام از کدام سو، تا این حد فشار را تحمل می کند! آنوقت در شرایطی که در بازی تبلیغاتی دشمن، ساعت ها و دقایق برنده و بازنده را تعیین می کنند، مسئولان ذیربط یک هفته تمام به معاندان فرصت می دهند تا خوراک حقوق بشری درست کرده، از دل آن سخنرانی و موضع گیری و بیانیه و قطع نامه و تحریم در بیاورند و فشار را بر مردم ایران دو چندان کنند!

اما به نظر من گزینه دوم محتمل تر است. باید اعتراف کرد که در ساختار بوروکراتیک نظام جمهوری اسلامی، قوه قضائیه غیر مردمی ترین قوه نظام است. در گذشته هرگاه دولت (و در مقاطعی، مجلس) از توده های مردم فاصله می گرفت، این پرسش زنده همواره وجود داشت که چرا این دسته از مسئولان، به درون ملت نمی آیند و از نزدیک مشکلاتشان را لمس نمی کنند؟! حال آنکه فاصله روز افزون مدیران دستگاه قضایی از عامه مردم، عمدتا مغفول مانده و کمتر به آن پرداخته شده است.

این بدان معنی نیست که مسئولان دستگاه قضایی صرفا “ملاقات مردمی” ماهانه برگزار کنند (که ظاهرا از همان هم خبری نیست!)؛ بلکه مقصود آن است که مدیران دستگاه قضا با بخش هایی از این مجموعه که با مردم تماس مستقیم دارند (مثل زندان ها) بیشتر در ارتباط باشند. آیا کسی بخاطر دارد که رئیس قوه قضائیه بطور سرزده از فلان زندان و بهمان بازداشتگاه بازدید کرده و در جریان امور آن قرار گرفته باشد؟ “زندانیان”، بخشی از مردم حساب می شوند یا خیر؟!

۲- فرض کنیم در هیچ رسانه ای خبری از مرگ ستار بهشتی منتشر نمی شد. چه اتفاقی میفتاد؟ چه حساسیتی بروی مرگ ناحق یک وبلاگ نویس در حین بازداشت وجود داشت؟ اصلا چه اهمیتی داشت که یک کارگر ۳۵ ساله زنجانی در حاشیه یک شهرستان در گوشه فلان زندان کشته شده؟!

آیا اینگونه نبود که بی سر و صدا پیکر او دفن می شد و در گزارشات رسیده هم آثاری از شکنجه و کبودی دیده نمی شد (!) و به خانواده او هم دستور سکوت داده می شد و بعد از یک مدت همه چیز فراموش می شد و تمام؟!

چه تضمینی وجود دارد که اتفاقات مشابه در سایر زندان های کشور رخ ندهد؟ وقتی هیچ چشم و گوشی ناظر بر فعالیت آقایان در پلیس و قوه قضائیه و جاهای دیگر نیست، اساسا چه کسی می تواند از این مسائل با خبر شود؟ چه برسد به آنکه بخواهد افکار عمومی و مسئولان را نسبت به یک پدیده زشت، حساس کند؟!

در موارد مشابه قبلی چه اتفاقی افتاد؟! مسببین اصلی (تاکید می کنم، مسببی اصلی) وقایعی چون بازداشتگاه کهریزک و زهرا بنی یعقوب و… الان کجا هستند؟ محکوم شده اند؟ به سزای اعمال ناپسندشان رسیده اند؟ مردم به کدام علت باید خیالشان از برخورد مسئولان با مسببین چنین وقایعی راحت باشد؟

نظامی که شرافتمندانه بیش از سه دهه بر روی اصول خود ایستاده و گلچینی از بهترین جوانانش را تقدیم این راه پر افتخار کرده، تا کجا باید از این ندانم کاری ها و دل نسوزاندن ها متضرر شود؟!

۳- استدلال ها و توجیهات جذاب و پر سر و صدایی که معمولا در خلال انعکاس اخبار چنین رویدادهایی مورد توجه قرار می گیرند، مسائلی نظیر “دشمن شاد کردن”، “خوراک ساختن برای ضد انقلاب”، “بازی در زمین دشمن” و مسائل اینچنینی است.

در این میان همواره کسانی پیدا می شوند که با دست یازیدن به مفاهیم فوق، بر منتقدان خطاهای اینچنینی بشورند و فریاد برآورند که چرا فلانی این مسئله را مطرح کرده و دشمن را شاد کرده و برای بی بی سی خوراک درست کرده؟! اینان به راحتی از اصل واقعه می گذرند و بدون اشاره به چنین خطای بزرگ و غیر قابل اغماضی، فقط به اطلاع رسانی و شفاف سازی درمورد آن انتقاد می کنند.

بعضی ها پا را فراتر گذاشته، از دل مرگ وبلاگ نویس رباط کریمی زیر دست بازجویان، توطئه عوامل نفوذی دشمن را کشف می کنند! و در کمال صحت و سلامت، آن را با مرگ مشکوک ندا آقا سلطان مقایسه می کنند!

با این توجیه، هرگونه خبط و خطایی که در هر گوشه از این مملکت رخ داد قابلیت سکوت و سرپوش گذاشتن دارد! هیچ کس نباید هیچ نقصی از این نظام را بر ملا سازد، مبادا دشمن شاد شده و  سوء استفاده کند! و آقایان حق دارند بخاطر یک هفته سکوت و آماده نمودن فضای تبلیغاتی برای سوء استفاده معاندان و بدخواهان، به عملکرد خود ببالند و به خود افتخار کنند!

۴- کسانی که در هفته های اخیر، در مسائل مختلف “پستو” کشف کرده اند و به کشاندن مسائل به پستو ها و حل مشکلات در خفا انتقاد کرده اند این روزها کجا هستند؟ چرا نسبت به چنین حادثه ناگواری که خبر آن تا چندین روز در پستوی مسئولان ذیربط قرار داشت بی تفاوت مانده اند؟!

حتما باید یک پای دولت در میان اشتباهات و مشکلات باشد تا سر و صدای آقایان در بیاید؟ مردم تفاوت انتقاد مشفقانه و دلسوزانه را با بازی سیاسی غیرمسئولانه تشخیص نمی دهند؟ نباید در حسن نیت و آزادگی برخی تردید داشت؟!



درباره نویسنده

......................دغدغه دارم. همین

تماس با نویسنده

نوشته‌های تازه

آمار

  • کاربران حاضر: 1
  • کل بازدیدها: 132215