روزگـــار

یادداشت های یک ذهن درگیر

بایگانی برای خرداد, ۱۳۹۰

این سطر ها را برای شما می نویسم. برای شمایی که تا بحال ندیدمت اما حس می کنم حرف هایت را می فهمم. برای شمایی که ناراحتی ات را ابراز می کنی و اشک هایت را می نویسی و حال ناخوشت را فریاد کنی؛ شمایی که وقایع این روزها تمرکزت را بهم ریخته و بقول خودت سئوال های انباشته شده را برایت به ارمغان آورده است.

برادر؛ میزان درک و فهم امثال من و شما بیشتر از آن است که در وقایع این چند روز اخیر و بعد از فوت سحابی پدر و سحابی دختر، اسیر شعارها و رفتارهای یک جانبه این و آن شویم. یقینا روایت فلان شاهد و دمش را هم باور نمی کنیم. ماجراهای بیشرمانه پنجه بوکس را هم از یاد نمی بریم.

برادر؛ هیچ انسان آزاده و عاقلی از فوت هاله سحابی در مراسم تشییع پدرش خوشحال نمی شود. حزب اللهی باشد یا نباشد. اعتقادی به نظام داشته باشد یا نباشد. مخصوصا اگر این اتفاق در اثر سهل انگاری و جرم یک مامور اتفاق افتاده باشد که موضع من و شما مشخص است. محکوم می کنیم و از قانون مطالبه مجازات آن مامور خطاکار را داریم. اما…

برادر؛ واکنش ها را ببین. در روایت ها دقیق شو. صحنه را به خوبی رصد کن. ببین همان هایی که تا دیروز زیر پرچم دین ستیزی (و در بهترین حالت سکولاریزم) سینه می زدند حالا ماجرا را با شهادت بی بی دوعالم و دفن شبانه ایشان قیاس می کنند! و برای اثبات ادعاهایشان از نهج البلاغه سند می آورند! همان هایی که برای زیر سئوال بردن حجاب دهها کمپین و آکسیون راه انداخته بودند و از هزار منبع پاک و ناپاک ارتزاق کرده بودند، حالا حرف از چادر بی بی و مظلومیت فاطمه زهرا می زنند! یک عمر در پاک نمودن مظاهر دینی از جامعه جامه دراندند و حالا فریاد وااسلاما سر می دهند؛ غصه دارند که چرا نماز میت را این طرف نرده ها نخواندند و آنطرف ادا نمودند!

می بینی که با یک فایل صوتی و ادعاهای یک پزشک ندیده، چه جنجالی بر پا می کنند و چه تحلیل های پزشکی و پرمغزی ارائه می دهند! از پنچه بوکس که گذشتند؛ حالا حرف از پارگی طحال در اثر ضربه فلان مامور می زنند!

برادر. مطمئن باش حتی یک بچه حزب اللهی را نمی توانی پیدا کنی که از آنچه اتفاق افتاده خرسند باشد؛ اما باور کن مشکل ما با این جماعت همین چیزهاست؛ به همین سادگی.

دین ندارند؟ نداشته باشند. سکولار هستند؟ باشند. با نظام مشکل دارند؟ داشته باشند. مگر همه آدمهایی که در این کشور زندگی می کنند عاشق نظام و انقلابند؟ اصلا مگر ما تکلیف داریم که همه را زیر پرچم انقلاب بیاوریم؟!

نقل این حرفها نیست. سئوال این است که چرا ریا می کنند؟ چرا دروغ می گویند؟ چرا حرف زور می زنند؟ اگر ادب و احترام سرشان می شود، چرا منتظر هر تشییع جنازه ای می نشینند و آن را با شعار دادن و مسخره بازی به گند می کشند؟ اگر با حجاب مخالفند و یکی یکی شان در حال کشف حجاب هستند چرا حرف از فاطمه زهرا می زنند؟ اگر “مردم” را مهم می دانند چرا سعی در تحمیل رای و نظرشان بر مردم دارند؟ چرا اصرار دارند که با این رفتارهای مزورانه شعور و حافظه مردم را زیر سئوال ببرند؟!

برادر. سئوال داری؟ نمی توانی جواب اطرافیانت را بدهی؟ پرسش هایت انباشته شده اند؟ خب چرا کاری نمی کنی؟ چرا تکلیفت را با خودت، عقایدت، مردمت و نظامت روشن نمی کنی؟ چرا اجازه می دهی روایت یک سری آدم معلوم الحال تمرکز ذهنی ات را بهم بریزد؟ چرا به فرزندت، همسرت، اطرافیانت نمی گویی که این جماعت بویی از صداقت نبرده اند؟ چرا نمی گویی زنده و مرده برای این قوم تفاوتی ندارد؟ چرا نمی گویی این ها بدنبال استفاده اند؛ بدنبال بهره برداری از جنازه ها و جسدهایند؟ چرا نمی گویی که “دین” برای اینها جز یک مفهوم ابزارگونه نیست که تنها زمان نمایش و استفاده ابزاری برای فلان سایت و بهمان شبکه به سراغش می آیند؟

برادر؛ خودت بهتر می دانی که انقلاب لنگ امثال من و تو نیست. بمانیم یا نمانیم، قطار انقلاب پیش می رود. اشکال خیلی از همین هایی که این روزها ندای وامصیبتا سر می دهند هم همین بود که روزگاری فکر می کردند اگر نباشند، کار انقلاب لنگ می ماند. به خیالشان می خواستند از حاکمیت “خروج” کنند تا آن را دچار مشکل سازند و “مشروعیت” نظام را زیر سئوال ببرند. چه خیال خامی! حالا همین آدمها تاوان غرور و جدا شدن از مردم را اینگونه می دهند که اوج فعالیت سیاسی و اجتماعی شان در مراسم ختم این و آن و شعار دادن و کف و سوت بر سر فلان مرحوم و بهمان اسطوره است. از فردای آن روز هم همه به خانه شان می روند و منتظر میت بعدی می مانند! بازی خنده دار روزگار را می بینی؟ !

برادر ساما؛ “جمهوری اسلامی” ته خط نیست؛ سر خط است. آنچه که آن پیر کبیر برای ما به ودیعه نهاد “آغاز راه” است، نه پایان راه. قرار نبوده و نیست که در اجرا، همه اجزا کارشان را درست انجام دهند. بروز خطا و قصور اجتناب نا پذیر است. تردیدی وجود ندارد که باید همه ما تلاش کنیم این اشتباهات به حداقل برسند. اما یادمان نمی رود که اعمال و رفتار ما در این نظام، همه آنچه من و شما از حکومت اسلامی انتظار داشته ایم نبوده و نخواهد بود. چرا که اگر اینگونه بود، من و شما صبح جمعه ندبه نمی خواندیم و “عجل لولیک الفرج” نمی گفتیم.

حیف است که این اندیشه متعالی و زیبا را بخاطر تئاتر تکراری چند بازیگر ناشی زیر پا بگذاریم.



درباره نویسنده

......................دغدغه دارم. همین

تماس با نویسنده

نوشته‌های تازه

آمار

  • کاربران حاضر: 1
  • کل بازدیدها: 132191