روزگـــار

یادداشت های یک ذهن درگیر

بایگانی برای آبان, ۱۳۸۹

قصه غم انگیز شهرزاد
۰۸ ۲۳م, ۱۳۸۹

داشتم فکر می کردم اگر بجای شهرزاد میرقلی خان که در زندان های مخوف آمریکا به سر می برد، یک زن آمریکایی با شرایطی مشابه در زندان های ایران زندانی می شد چه اتفاقی می افتاد؟ پاسخ چندان دشوار نیست:

وزارت امور خارجه آمریکا سناریو اعمال فشار را  می نوشت؛

کلیه مراودات مستقیم و غیرمستقیم آمریکا با ایران تحت الشعاع آزادی این زن قرار می گرفت؛

رسانه های جمعی و تریبون های پر سر و صدای آمریکا، هر روز و هر شب، خبر و گزارش و سرمقاله و فوروم و … راه مینداختند؛

مقامات آمریکای در تمامی اظهارنظرهایشان در رابطه با ایران، به موضوع این زندانی (بدون توجه به علت زندانی بودن و جرم او) می پرداختند؛

دولت آمریکا از چندین دولت واسطه (مانند ترکیه) برای اعمال فشار و میانجی گری استفاده می کرد؛

عمال حقوق بشری آمریکا (امثال شیرین خانم و دوستانش) شب و روز در رسای این زن بیگناه مطلب می نوشتند؛

مستندسازان و گزارش نویسان و خبرنگاران بیطرف بین المللی (!) دست به کار می شدند؛

دهها کمپین حقوق بشری برای آزادی این بانو راه اندازی می شد؛

روزنامه های داخلی اصلاح طلب، برای رضای خدا هم که شده، طالب آزادی این زن می شدند؛

نمایندگان مجلس کشورهای اروپایی، با عکس زن زندانی به پارلمان های خود می رفتند؛

و ده ها و صدها اتفاق دیگر که شما از من بهتر می دانید…

شهرزاد میرقلی خان قریب به سه سال است که در ایالات متحده، به بدترین شکل ممکن زندانی است. بر خلاف “سارا شورد” که مثل سایر اتباع بیگانه در زندان های داخلی همیشه از “رافت اسلامی” بهره مند بوده (خوشا به حالشان!) ، شهرزاد در شرایط بسیار بد، و با هم سلولی ایدزی شب را به روز می رساند.

رسانه های داخلی چقدر به این موضوع می پردازند؟ موضوع شهرزاد برای آنها جذاب تر است یا سارا شورد و دوستانش؟

چند خبر و گزارش تلویزیونی درباره وضعیت شهرزاد دیده اید؟ چند روزنامه درباره وضع شهرزاد و سایر زندانیان ایرانی در غرب مقاله نوشته اند؟ چند وبسایت خبری دیده اید که مستقلا به این موضوع پرداخته باشند (و کپی پیست از سایت های دیگر نکرده باشند)؟

من و شمای وبلاگ نویس چند تا پست درباره شهرزاد ها نوشته ایم؟ چند فید و کامنت و پست درخصوص وضعیت شهرزاد در شبکه های اجتــماعی راه انداخته ایم؟ کدام کمــپین حقوق بشری را در خصوص زندانیان بیگناه زندان های غرب راه اندازی کرده ایم؟

یقینا روی صحبت من با نوکران بی جیره و مواجب غرب در فضای مجازی نیست؛ آن ها که تکلیفشان روشن است. اگر یک تبعه غربی در ایران کف پایش زخم شود، خودشان را می کشند. اما برای بازداشت ایرانیان بی گناه، هموار حق را به دولت های غربی می دهند!

اصلا کیفیت پرداختن به موضوع را فراموش کنید؛ از نظر کمی، تعداد خروجی رسانه های داخلی، درباره سارا شورد بیشتر است یا شهرزاد میرقلی خان؟ (با یک جستجوی ساده اینترنتی هم می توان به این سئوال پاسخ داد)

مسئولیت ایجاد این موج رسانه ای با کیست؟ وزارت امور خارجه؟ صدا و سیما؟ سازمان فرهنگ و ارتباطات؟ مطبوعات؟ دولت؟ مجلس؟ قوه قضائیه؟ چه کسی؟

باید صبر کنیم تا خود شهرزاد از داخل زندان با شبکه پرس تی وی تماس بگیرد و از مسئولین و رسانه ها بخواهد که گوشه چشمی به وضعیت وی داشته باشند؟

بازهم گلی به گوشه جمال بچه های پرس تی وی که ساکت ننشسته اند و این موضوع را از طریق خانواده او پیگیری کرده اند. شبکه های داخلی هم که زحمت می کشند و گزارش های پرس تی وی را ترجمه می کنند و مردم را آگاه می کنند!

دی ماه سال ۸۷، وقتی از سخنگوی وقت وزارت امور خارجه درباره دستگیری شهرزاد پرسیدند، در پاسخ گفت: “چیزی در این خصوص دریافت نکرده‌ایم و از نمایند‌گی‌مان خواستیم که بررسی‌های لازم را انجام دهند.” سئوال اینجاست که این “چیز” کی دریافت می شود؟ بررسی های لازم چه زمانی به سرانجام می رسند؟

این رخوت ملال آور و شگفت انگیز وزارت امور خارجه، چه زمانی به پایان می رسد؟

اصلا موضوع زندانی شدن یک زن بیگناه در زندان های مخوف آمریکا چقدر اهمیت دارد؟ نکند ما توقع زیادی داریم که مسئولان (و مردم؛ تفاوتی ندارد)، کمی به فکر اتباع ایرانی افتاده در چنگال دژخیم غربی باشند؟

نکند واقعا خون امثال سارا شورد و دوستانش (همان سه “کوهنورد” آمریکایی!) از شهرزاد و سایر ایرانیان گرفتار در زندان های غربی رنگین تر است؟

این قصه غم انگیز تر از این حرفهاست. نیست؟


در آن مقطع خاص که جنگ انتخاباتی بالاگرفته بود، فضای سایبری متاثر از فضای داغ جامعه، صحنه تقابل سهمگین دو جریان مطرح کشور بود. طبیعی بود که در آن شرایط، بچه های وبلاگ نویس و سایبرمن های انقلابی، بر اساس تشخیص صحیحشان به مقابله با شبهات و تولید محتوای مکتبی بپردازند.

حالا یک سال و اندی از وقایع آن روزها می گذرد. شرایط سبزها گرچه روشن است اما یادآوری آن مفید فایده است.

در فضای حقیقی که وضع روشن است. هر چند وقت یکبار به سرشان می زند که خودی نشان دهند و اظهار وجودی بکنند. فراخوان می دهند که سبزها مثلا بیایند در بازی ایران و برزیل شلوغ کنند که در رسانه ها سروصدا ایجاد شود؛ بعد هم هیچ اتفاقی نمیفتد و به روی مبارک هم نمی آورند که هیچ کس به این ندای مضحک جواب مثبت نداده و روسیاهی می ماند برای جناب دیگ.

می ماند حیات مجازی دروغینی که به برکت فضای سایبری، اندک نفسی به این جریان بی نفس می دهد. که آنهم وضعیتش مشخص است؛ یک نفر می نشیند و دهها سایت و وبلاگ و اکانت و هویت اجتماعی برای خودش به اسم جنبش سبز درست می کند و سر و صدایی می کند که هیچ وقت در عالم واقع نمی تواند بوجود بیاید.

حالا تکلیف ما این وسط چیست؟ اینکه مدام این سایت ها و هویت های توخالی را چک کنیم و سوژه پیدا کنیم و جواب بدهیم یا حتی حمله کنیم؟ منتهای رسالت ما این است؟ آیا باید در همین مرحله متوقف شویم؟

باور نداریم که این حیات دروغین دیگر ارزش موضع گرفتن و گیرکردن در اخبار و سوژه هایش را ندارد؟ وقت گذاشتن برای این جریان تمام شده اشتباه نیست؟

ذکر یک مثال شاید بتواند به روشن تر شدن قضیه کمک کند.

خبر مسلمان شدن خواهر زن تونی بلر را این روزها همه شنیده اند.حقیر نیز از وقتی که شنیدم لورن بوث به ایران آمده و پس از حضور در حرم حضرت معصومه، به اسلام گرویده علاقمند شدم بیشتر درباره او و وضعیت فعلی اش بدانم. اینگونه بود که در فیس بوک پروفایلش را پیدا کردم و با ذکر یک توضیح مختصر، خواستم که مرا به لیستش اضافه کند.

جالب است بدانید که از میان هزار و خورده ای نفری که در لیست دوستان او قرار داشتند، تعداد ایرانیها و کسانی که حداقل اسامی شیعه داشته باشند به تعداد انگشتان یک دست هم نرسید. گرچه همه پیام تبریک و اظهار خرسندی از اسلام آوردن او کرده بودند، اما همگی از دوستان اهل سنت بودند.

لورن بوث در کنار اسماعیل هنیه

شاید این سئوال پیش بیاید که بسیار خوب، این موضوع چه معنی بدی دارد؟ توضیح می دهم.

سایت تلویزیون العربیه خبری با این عنوان درج نمود: “لورن بوث بعد از بازدید از ایران به اسلام گروید”. اولین کامنت ذیل این خبر (که شک ندارم از دبیر خبر العربیه بوده) با این مضمون بود: حالا که لورن در ایران اسلام آورده او یک شیعه است یا سنی؟!

همین کامنت باعث در گرفتن یک بحث طولانی و عجیب شد که خواندنش خالی از لطف نیست.

منتظر واکنش های احتمالی به این بحث در گرفته بودم تا اینکه بیانیه ارسالی از سوی نماینده لورن بوث به العربیه به زبان عربی در صفحه فیس بوک او نظرم را جلب کرد. به این جملات ترجمه شده از بیانیه مذکور توجه کنید: “بوث می گوید من به اسلام گرویدم درحالیکه هیچ کجا نگفتم که مذهب شیعه یا غیر آن را اختیار کرده ام. چرا شما اخباری که به این وضوح در رسانه ها درج می شود را تحریف می کنید؟…” (نقل به مضمون)

ذیل این بیانیه هم سیل تمجید و تشکر دوستان سنی بود. چرا؟ چون من و شمای بچه شیعه بجای آنکه نمایندگی تازه مسلمان شیعه شده از حرم حضرت معصومه را برعهده گرفته و به او خوراک فکری بدهیم، نشسته ایم که ببینیم فلان سبزک کجا چه گفته و چه اندیشیده است.

یقین بدانید این بیانیه در روزهای آتی مورد استقبال و سروصدای رسانه های مسلمان و غیرمسلمان قرار خواهد گرفت.

روی صحبتم بیشتر با دوستانی است که قابلیت تاثیرگذاری بین المللی در فضای سایبری دارند. عزیزانی که زبان می دانند، انگلیسی می نویسند و علاقمند به مسیر اسلام و انقلاب اسلامی هستند.

این موضوع ممکن است ساده بنظر برسد، اما باور کنید اهمیتش کمتر از اهمیت فلان اظهار نظر کوتوله سبزاندیش نیست. یقین بدانید آن عروسک باز پشت صحنه که با زر و زور و تزویرش مترسک علم می کند، هدفی جز مشغول کردن من و شمای بچه شیعه ندارد.

دوستانی که عرض کردم، باید حداقل به پاس شکر نعمت توانایی تاثیرگذاری جهانی، مرزها را جلو ببرند و از ورود به دعواهای بی مصرف داخلی پرهیز کنند. باور دارم که “تاثیرگذاری جهانی” وظیفه و تکلیف شیعه علی ابن ابیطالب است. امروز اگر من و شمای بچه شیعه نتوانیم و نخواهیم پرچم اسلام ناب محمدی را بالا بگیریم، آیا نباید فردای قیامت پاسخگو باشیم؟

مبادا بخاطر پرداختن به مسائل پیش پا افتاده ای نظیر این مرده متحرک (موسوم به جنبش سبز) از رسالت اصلی خود غافل شویم.



درباره نویسنده

......................دغدغه دارم. همین

تماس با نویسنده

آمار

  • کاربران حاضر: 1
  • کل بازدیدها: 132307