روزگـــار

یادداشت های یک ذهن درگیر

بایگانی برای دسته عمومی

بچه های پایین
۰۱ ۲۴م, ۱۳۹۲

http://www.teribon.ir/base/img/2013/04/DSC_0782.jpg

حرف زدن از بچه های پایین چندان دشوار نیست. اصول مشترکی بر سرنوشتشان حاکم است. سال های سال است که بچه های پایین مسائل خود را داشته اند. بحث این دولت و آن دولت هم نیست. بحث یک مرام تاریخی لعنتی است. بحث از چشمانی است که در سده ها و سلسله های متوالی یاد گرفته که از بالا به بچه های این آب و خاک نگاه کند و میان فرزندان ملت، “بالا و پایین” بگذارد.

بچه های پایین همه جا پرونده دارند. حفاظت فلان، وزارت بهمان، دادگاه فلان، دادسرای بهمان، دفتر فلانجا، حراست بهمان جا، همه جا؛ همه جا؛ بچه های پایین همه جا گیرند، پرونده دارند؛ به راحتی احضار می شوند، به راحتی “خواسته” می شوند. با یک تلفن، برای “پاره ای توضیحات” دعوت می شوند؛ بچه های پایین “آقازاده” نیستند، که اگر گیر افتادند، با یک تلفن پدرجان مشکلشان حل شود! بچه های پایین باید دائم به این فکر کنند که غیر از خدای بزرگ پشتیبانی ندارند؛ خودشان هستند و خودشان.

بچه های پایین، مرد “هزینه” اند. داد می زنند؛ اشتباه می کنند؛ کتک می خورند؛ توبیخ می شوند؛ بر سر اعتقاداتشان هزینه های کلان می دهند. بچه های پایین تند و تیزند. ملاحظه کار نیستند. وقتی قلم روی کاغذ می لغزانند، چندان محاسبه سود و زیان شخصی نمی کنند. نقدشان، نظرشان، خواستنشان، نخواستنشان، همه چیزشان تند است.

بچه های پایین عاشق این انقلابند. پای عشقشان می ایستند. یک تار موی رهبرشان را با هزاران فرصت شغلی مناسب و دعوتنامه و چراغ سبز دشمنان حقیر این آب و خاک عوض نمی کنند. بچه های پایین نظامشان را دوست دارند. بخاطر همین است که اگر جایی احساس کنند که اشتباهی صورت گرفته، خودشان را سانسور نمی کنند. حتی اگر لحنشان تند و غلط هم باشد، حرفشان را می زنند. بچه های پایین می دانند که حرف نزدن برای این انقلاب، خطرناکتر از حرف غلط زدن است.

بچه های پایین پول آنچنانی ندارند. نه اینکه فقیر باشند، بلکه غصه جیبشان را نمی خورند. بخاطر شندرغاز مال بی ارزش دنیا آخرتشان را معامله نمی کنند. بر سر نظام و رهبرشان غر نمی زنند و تا آخرین نفس، پای عقایدشان می ایستند؛ حتی اگر پول گرفتن وکیل و پرداخت جریمه و سند برای گذاشتن وثیقه هم نداشته باشند.

بچه های پایین هم مثل همه آدمها اشتباه می کنند. با این تفاوت که اشتباهات بچه های پایین برایشان گرانتر تمام می شود. بچه های پایین را بخاطر اشتباهشان تنبیه که خیر، بلکه “نابود” می کنند. بچه های پایین برای “درس عبرت” شدن بهترین گزینه اند. می توان آنها را برای دیگران الگو قرار داد؛ حتی اگر به قیمت نابودی شان تمام شود.

بچه پایین یعنی کسی مثل مجتبی دانشطلب: ابتدا تبرئه می شود؛ بعد مورد غضب دادستانی قرار می گیرد و در کمال ناباوری میرود زندان! آنهم نه زندان اوین، بلکه رجایی شهر. اوین که جای بچه های پایین نیست؛ اپوزوسیون ژیگول دارد؛ آنهم با امکانات کامل؛ یک هفته در میان “اعتصاب غذا” دارد؛ خشک و تر. کلی کلاس دارد. بچه پایین را میفرستند رجایی شهر؛ میان یک مشت دزد و قاچاقچی. تا یاد بگیرد حرف اضافه نزند و قاطی بازی بزرگان نشود.

دانشطلب هم می توانست در اوین سوئیت اختصاصی داشته باشد؛ یا حتی زندان نیفتد. شرطش این بود که به جایی وصل باشد؛ زیر بلیت فلان دستگاه و بهمان نخبه انقلابی-نفتی باشد؛ دم پر فلان نماینده مجلس یا بهمان فرمانده باشد؛ خلاصه اینکه بچه پایین نباشد. دانشطلب کمی دیر فهمید که بازی سیاست در این مملکت، “چپ و راست” ندارد؛ بلکه “بالا و پایین” دارد. بچه های پایین بازنده اند؛ نابودند؛ عددی نیستند؛ حتی اگر حزب اللهی باشند؛ دغدغه فرهنگی داشته باشند و جلوی ضد انقلاب حقیر، سینه سپر کرده باشند.

بچه های پایین را کسی تشویق نمی کند؛ حتی اگر یک تنه جلوی امواج سهمگین تبلیغات دشمن بایستند؛ حتی اگر بخاطر رهبری و نظام انواع و اقسام فحش و ناسزا شنیده باشند؛ حتی اگر در سخت ترین برهه های زمانی، دل گرمی فعالان حزب اللهی فضای مجازی باشند. تشویق برای آن جنگ نرمی های هفت تومنی است که با فلان ارگان قرارداد کاری می بندند تا حرف انقلاب را بزنند!

بچه های پایین تشویق نمی شوند؛ اما سر وقتش حسابی تنبیه می شوند! آنها اگر بی چشمداشت جور آدمهای بظاهر انقلابی مفتخور بی خاصیت را بکشند، “انجام وظیفه” و “ادای دین” کرده اند؛ اما خدا نکند که در یک پست از صدها پست وبلاگی، خطا رفته باشند! حتی اگر انتقاد از رهبری هم قابل چشمداشت باشد، زبانم لال از نقد روسای قوا که نمی توان گذشت! چطور یک بچه پایین به خودش اجازه می دهد که به فلان رئیس بگوید که بالای چشمت ابروست؟ آنهم در مقطع حساس کنونی!

بچه های پایین ماندنی اند. سر آخر این کشور و این نظام را همین بچه ها جلو می برند. سر و صدا ندارند، اما اثر دارند. بودنشان یک اثر دارد. نبودنشان هم یک اثر دیگر. بگیر و ببند هرگز ترمز بچه های پایین نخواهد شد. آنها که با خدای خود معامله می کنند، محال است که در یاس و ناامیدی حاصل از این برخوردها گیر کنند.

سرنوشت این مملکت با فتنه ها و توطئه های پی در پی گره خورده است. راه آزادی و آزادگی آنقدر سنگلاخ دارد که رخ دادن فتنه در آینده، بعید از ذهن نباشد. با این حال، باز هم این بچه های پایین هستند که پای این انقلاب خواهند ایستاد. فساد و تبعیض و فقر دردش کمتر از زندان نیست؛ بچه های پایین اگر از این امتحانات سربلند بیرون آمده اند، دیوار زندان هم نخواهد توانست سد راه آرمانخواهی و عدالت طلبی شان شود.

——–

پی نوشت۱: قصد داشتم کل ماجرای زندانی شدن مجتبی دانشطلب را از زاویه صلاح مملکت و نظام تحلیل کنم. با خود گفتم وقتی یک ارگان یا نهاد یا قوه، صلاح و مصلحت خودش را تشخیص نمی دهد، حرف زدن از صلاح و مصلحت مملکت و نظام بی فایده است.

پی نوشت۲: از آنجایی که بین برخی از دوستان مد شده، بنده هم رسما اعلام می کنم که با برخی از انتقادات و حرفهای دانشطلب موافق نیستم و انتقاد وی به رهبری (در آن پست مشخص) را وارد نمی دانم و حتی بدترین دعوا را با وی در گوگل پلاس داشته ام. اینها را گفتم که از غافله دوستان جا نمانده باشم!


ماجرای “کار فرهنگی” در کشور، کم کم تبدیل به یک داستان هزار و یک شب شده است. هر زمان، هر جا، هر اقدامی که توسط هر نهادی صورت می گیرد، و می توان به نوعی آنرا با “فرهنگ” مملکت مرتبط کرد، سر و کله عاشقان “کار فرهنگی” پیدا می شود!

فرقی ندارد که نوک برج باشد، یا در فلان خانه-باغ بالای شهر؛ در سالن کنسرت باشد یا روی سکوی استادیوم؛ وسط خیابان باشد یا زیر زمین خانه. همه دنبال “کار فرهنگی”اند و میخواهند از دل آن، برای همه معضلات و بی مسئولیتی ها و بی تعهدی های موجود در جامعه، نسخه شفابخش بیابند.

با خود فکر می کنم، چطور می شود در جایی مثل محوطه برج میلاد کار فرهنگی کرد؟ چه کسی می تواند جلوی دختران و پسرانی که کوچکترین احترامی برای شرع و عرف و قانون این مملکت قائل نیستند، نسخه فرهنگی بپیچد؟ نیروی انتظامی به کنار، جای کدام نهاد و ارگان در برج میلاد خالیست؟ دست چه کسی را بگیریم و به برج میلاد ببریم تا انسانهای بی مسئولیت (ظاهرش بیحجابی است، در اصل بی مسئولیتی است)، به قوانین و عرف جامعه احترام بگذارند؟

فقط برج میلاد که نیست. کافی است آخر هفته سری به ارتفاعات شمال شهر تهران بیندازید. رفتن به درکه و دربند و دارآباد، حتی برای یک جوان معمولی (نمی گویم حزب اللهی دو آتشه!) که نمی خواهد مظاهر فسق و فجور و عرق و ورق و زرورق و بی حجابی را ببیند و تنها می آید تا از طبیعت لذت ببرد هم دشوار است.

منی که نجس و پاکی برایم مهم است، نمی دانم به کدام پارک اطراف خانه ام رجوع کنم که در آن، پاچه شلوارم با نفس نجس سگ نجس یک انسان سگباز برخورد نکند!

شهر بازی که نیست؛ شوی لباس است! مکان عشق بازی و دوستیابی است! یک زمانی شهر بازی جای کودکان بود. اما حالا، عرصه ی جولان دختر و پسرهایی است که شهر بازی را با پارتی شبانه اشتباه گرفته اند! نه اینکه پارتی نداشته باشند؛ پارتی شبانه خود را دارند. بدون مزاحمت. ولی قانع نیستند! عیاشی در خانه کافی نیست، باید بازی بی عفتی را به شهربازی کشید. گویی مسابقه مد لباس و رنگ آرایش و سایز پاشنه و لاک ناخن است!

و من همچنان، در برج میلاد و سالن کنسرت و شهر بازی و پاساژ و پارک و استادیوم و سینما و کافی شاپ و رستوران و…، بدنبال “کار فرهنگی” می گردم!


روند رسیدگی به درخواست یک متقاضی در سیستم اداری کشور بدین صورت است؛

متقاضی ابتدا باید یک متن تهیه کند؛ سپس باید بپرسد که متن مذکور می بایست به کجا ارسال شود و دستگاه مسئول کدامست؟ آنگاه باید با دستگاه مسئول ارتباط برقرار نموده و راه ارسال درخواست را دریابد و بداند که چه کسی در آن دستگاه مسئول است؟

نامه ارسال می شود؛ دبیرخانه آن را به منشی تحویل می دهد؛ منشی به رئیس دفتر؛ رئیس دفتر به بخش مربوطه ارجاع می دهد. کارشناس مسئول بخش مربوطه امروز تشریف نیاورده و مرخصی گرفته است! نامه در کارتابل می ماند؛ اگر متقاضی شانس داشته باشد، درخواست او نیست و نابود نمی شود.

در بهترین شرایط، چند روزی طول می کشد تا پاسخی به نامه متقاضی داده شود. آنهم در شرایطی که کارشناس مربوطه در آن نهاد، پادشاه مطلق است و تنها اگر از ریخت و قیافه متقاضی خوشش نیاید می تواند به سادگی از برگه درخواست شخص متقاضی، موشک کاغذی بسازد.

وای به حال شخص درخواست دهنده اگر پاسخ درخواست او این باشد که “موضوع درخواست به فلان دستگاه مربوط می شود و رسیدگی به آن در حیطه وظایف این نهاد نیست.”

سیکل فوق تکرار می شود.

تازه این یک روی سکه است.

روی دیگر آنست که کارمندان نهاد مسئول، از شرایط کاری راضی نیستند.

حقوق ها بموقع پرداخت نمی شود؛ خبری از اضافه کاری نیست؛ انرژی ها صرف هیجان بی حد و حصر رسیدگی به پست و مقام می شوند. همه مشغول خبرچینی پشت سر همکار خود هستند. باند بازی و یارکشی، سرلوحه اعمال و اهداف کارمندان است. اساس پیشرفت، تملق و چاپلوسی گاه و بیگاه پرسنل از مقامات مافوق است.

به همه این ها اضافه کنید کاغذ بازی وحشتناک ادارات را؛ گویی کامپیوتری تفاوتی با سطل زباله ندارد و از هر مکاتبه یک نسخه به سطل زباله و یک نسخه به درایو کامپیوتر منتقل می شود.

از همه این نکات جالبتر آنست که ظاهرا تمامی مسئولین از این مشکلات آگاهی کامل دارند و پای درد دل هرکدامشان که بنشینی، دردهای خود را فراموش می کنی!

در حالی که مدیر به مدیر؛ حزب به حزب؛ دولت به دولت و…، هیچکس کوششی در بهبود این بروکراسی سهمگین اداری نمی کند.

و این، استخوان ملتی با تمدن چند هزار ساله است که زیر بار سیستم اداری خرد می شود….

 



درباره نویسنده

......................دغدغه دارم. همین

تماس با نویسنده

آمار

  • کاربران حاضر: 1
  • کل بازدیدها: 132217