روزگـــار

یادداشت های یک ذهن درگیر

بایگانی برای دسته سينما

http://www.jamnews.ir/Images/News/Smal_Pic/15-2-1391/IMAGE634717462978801840.jpg

جمعه شب گذشته دومین سالگرد پیاپی میلاد باسعادت حضرت زهرا (س) بود که بینندگان تلویزیون، تجربه دیدن یک برنامه زنده پر از اشک و آه را پشت سر می گذاشتند. اگر سال گذشته درگذشت ناصر حجازی عادل فردوسی پور را در شب میلاد، مشکی پوش کرده بود، امسال فریدون جیرانی علاوه بر درگذشت ایرج قادری، دلیل دیگری برای نمایش یک برنامه تلخ و محزون داشت؛ تعطیلی هفت جیرانی و تیم او و جایگزینی مجری و تیم جدید در هفت…

برنامه هفت با صحنه گردانی و اجرای فریدون جیرانی، مسیر پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشت. مناظرات و بحث های داغی که در این برنامه شکل گرفت، سیمای یک برنامه چالشی نسبتا موفق را به نمایش گذاشته بود. شاید بتوان از حیث جذب مخاطب، نمره قبولی را به فریدون جیرانی اعطا نمود.

افزایش بینندگان یک برنامه تلویزیونی اما بعد از چندی تبدیل به یک “دام” برای سازندگان هفت شد. دامی که می توانست خیلی قبل تر عادل فردوسی پور و نود او را قربانی کند؛ اما فردوسی پور با ذکاوت بالای خود در این دام نیفتاد.

سالها قبل آنگاه که زمزمه هایی مبنی بر خروج فردوسی پور از دستگاه فکری انقلاب اسلامی و انتشار عکس هایی از شرکت وی در برخی مجالس مساله ساز شده بود، او با چند حرکت سرنوشت ساز و بسیار هوشمندانه، فتیله انتقادات را پایین آورد و بی سر و صدا بکار خود ادامه داد. آن شب یلدا که عادل در کمال حیرت و ناباوری، حاج سعید حدادیان را بروی خط برنامه نود آورد و از وی تقاضای مداحی حضرت زهرا را نمود همچنان بر ذهن بسیاری از مخاطبین باقی مانده است.

حرکت استراتژیک فردوسی پور و کاستن از حجم انتقادات وی به سیستم ورزشی حاکم، باعث شد که یکی از باهوشترین اهالی رسانه در کشور، تا چندین سال حیات و بقای برنامه خود را تضمین کند.

در روی دیگر سکه اما، فریدون جیرانی دچار اشتباه شد. شاید در پس ذهن گردانندگان “هفت” این اندیشه حاکم بود که پربیننده شدن برنامه جیرانی و تیم او، حالا فرصت افشای جدی و بدون تعارف عقاید گردانندگان “هفت” را فراهم آورده است. جیرانی که قریب به دو سال دست به عصا راه رفته بود، حالا عرصه را برای افشای علاقه خود به جریان روشنفکری و پرده برداری از اندیشه سینمای ضد دولتی (بخوانید ضد مردمی!) بنفع اختاپوس روشنفکری حاکم بر سینمای ایران مهیا می دید. اینجا همان جایی بود که جیرانی دچار یک اشتباه محاسباتی بزرگ شده بود. او نفهمید که فردوسی پور در انتقاد به فوتبال دولتی، پشتوانه مردمی داشت اما جیرانی در انتقاد به سینمای دولتی، نمی تواند چندان روی حمایت افکار عمومی حساب کند. بویژه آنکه جیرانی قصد داشت تفکر انقلابی و مردمگرا را قربانی جریان روشنفکری حاکم بر سینما کند؛ و در اثر همین بی تفاوتی عمومی نسبت به سرنوشت “هفت” جیرانی، وی و تیمش به راحتی آب خوردن کنار گذاشته شدند.

ماجرای هفت و جیرانی، یکبار دیگر یادآور دیدگاه غلط مدیران رسانه ملی و مشکل ریشه دار صدا و سیما در سیستم جذب و بکارگیری نیروها است. صدا و سیما بارها و بارها از توجه به تکنیک، سواد و فهم رسانه ای و بی توجهی به ذهنیت، عقاید و تفکر تهیه کنندگان و مجریان خود ضربه خورده است.

باور غلط مدیران رسانه ملی بر این است که برای اجرا و نمایش برنامه هایی نظیر هفت (و حتی سایر برنامه ها و سریالها)، می بایست از افراد خبره و کاربلد در حوزه رسانه استفاده کنند؛ بی آنکه به اندیشه انقلابی یا غیرانقلابی (و حتی ضد انقلابی) آنها کاری داشته باشند؛ آنگاه بعد از استخدام این افراد به آنها “خط” بدهند و درست و غلط را به آنها نشان دهند. رهاورد این سیاست نادرست، سفارشی سازی و “بازیگری” (و حتی فریبکاری) دست اندرکاران و برنامه سازان است. آنچنانکه فریدون جیرانی بعد از دو سال بازیگری، در نهایت نتوانست ریشه اعتقادی و فکری خود را پنهان کند و تعلق خود به جریان روشنفکری را آشکار کرد.

حال آنکه رویکرد درست، انتخاب افراد ریشه دار، معتقد و انقلابی است. تکنیک و فهم رسانه ای کاملا “اکتسابی” است و رسانه عریض و طویلی مانند صدا و سیما می تواند با برنامه ریزی درست، از آدمهای متعهد، کارشناسان و مجریان خبره رسانه بسازد و دیگر نگران “خط دادن” به برنامه سازان خود نباشد. برنامه ساز متعهد خود واجد “خط و ربط و اندیشه” است و نیازی به دستورالعمل و بخشنامه و سفارش نیست.


جدال متنی امید حسینی و حسین معززی نیا (داماد شهید آوینی) در خصوص تصویر حقیقی شهید آوینی را که می خوانم، به یاد دهها شهیدی می افتم که شخصیت حقیقی شان با سلیقه اعضای خانواده گره خورده و نمی توانند آنگونه که بودند، از فیلتر اظهارات اعضای خانواده شان بگذرند.

دیروز وقتی داشتم با خودرو به سمت منزل حرکت می کردم، پیچ رادیو را باز کردم و بطور تصادفی پای گفتگوی برنامه “معمولی نیست” رادیو جوان با حسین معززی نیا نشستم. داماد شهید آوینی بی کم و کاست همان تصویری را از شهید ارائه داد که در پاسخ به امید حسینی و مقاله اش در خبرآنلاین ترسیم کرده بود.

معززی نیا سعی داشت تا با پیش کشیدن گفتگوهای شهید آوینی با روشنفکران زمان خود و تائیدات وی درخصوص ساخته های کارگردانانی نظیر کیومرث پوراحمد و از همه جالبتر، کتاب در دست نگارش وی راجع به آلفرد هیچکاک، وی را عنصر نامطلوب زمان خود و شبهه روشنفکر و دارای تسامح و تساهل فرهنگی معرفی کند!

معززی نیا اگر “داماد” شهید آوینی نبود، شاید در هیچ رسانه ای از او برای شناساندن آوینی دعوت بعمل نمی آمد. به این می اندیشم که شهدا اگر زنده بودند، تا چه میزان اجازه اظهار نظر درباره خودشان به داماد و عروس و دختر و پسر و خاله و عمه می دادند!

خدا را شاکرم که شهید آوینی مثل برخی از شهدا یک شهید ناشناخته نیست که حالا اعضای خانواده و نزدیکان وی بخواهند افکار و اندیشه های او را از زیر خروارها خاک و خاشاک در بیاورند و داماد محترم ایشان بخواهد، شهید آوینی را به ما “بشناساند”!

خروش آوینی بر روشنفکران و لیبرالهای زمان خود آنقدر دیدنی و فهمیدنی است که هیچ یک از نزدیکان وی نخواهند توانست از وی چهره یک متفکر بی طرف و حداکثر یک حزب اللهی روشنفکر بسازند.

آوینی سالها قبل از اینکه دامادش، عاشق “جدایی نادر از سیمین” باشد و بخاطر آن حتی به شخصی مثل ابراهیم حاتمی کیا نسبت دروغگویی بدهد، موضع خود را درباره فیلم جدایی و پدیده “مهاجرت” روشن کرده بود. کمتر کسی است که متولد اوائل دهه شصت باشد و برنامه “سراب” آوینی را از ذهن برده باشد!

امضای آوینی پای روایت فتح و سراب و نقدهای او درباره فیلمهایی نظیر “شب های زاینده رود” و “نوبت عاشقی” ، آنقدر روشن و خدشه ناپذیر است که دیگر نمی توان امضای جعلی وی را با نمونه آوردن از “قصه های مجید” پوراحمد یا نوشته های وی راجع به هیچکاک، درج نمود.

توصیه می کنم به داماد محترم شهید آوینی که این جمله شهید را قاب گرفته و بر دیوار اتاق خود کوبیده و هر روز به آن توجه کنند که:

“تظاهر به دانایی هرگز جایگزین دانایی نمی شود.”


“اگر آب زلال و سالم و پاک در برکه فرهنگ کشور زیاد باشد، امکان تحمل آثار ناهنجار بالا می رود، چون آنها ضریبی پیدا نمی کند و مستحیل می شود ولی اگر داشته های شما قلیل باشد، کم‌ترین فعالیت دشمنان و معاندان فضا را آلوده خواهد کرد و غلط ترین شیوه مبارزه با ناهنجاری ها در عرصه فرهنگ، اکتفا به ممیزی و حذف است.

در زمانی که بهشتی و مطهری و خامنه‌ای و مفتح و… بودند، احسان طبری و… هم اگر حرف نادرستی می‌زدند، به جایی برنمی‌خورد و در میان نظرات ناب اسلامی حل می‌شد. الان هم می‌گوییم که اگر ما سالی ده تا “قلاده‌های طلا” و “آژانس شیشه ای” و نیاز و… داشته باشیم، ایرادی ندارد که غرب‌زده‌ها هم برای خودشان فیلم بسازند. آوینی علاوه بر نقد، از خیلی اثرهای خوب هم حمایت می‌کرد. از حاتمی‌کیا و فراستی بگیر تا داوودنژاد و…”

بخش هایی از مصاحبه وحید جلیلی با رجانیوز



درباره نویسنده

......................دغدغه دارم. همین

تماس با نویسنده

آمار

  • کاربران حاضر: 1
  • کل بازدیدها: 132256